ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
294
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) ضربت خوردن عمر بودم . گويد : ابو لولوه در حالى كه عمر صفها را مرتب مىساخت به او ضربه زد و دوازده شخص ديگر را هم ضربت زد كه با عمر سيزده تن بودند . گويد : خود ديدم كه عمر دستش را دراز كرد و بانگ برداشت كه اين سگ را بگيريد مرا كشت . مردم به حركت در آمدند و كسى خود را از پشت سر به او رساند و گرفتش ، و شش يا هفت نفر از زخميها كشته شدند . گويد ، عمر را به خانهاش بردند و طبيبى آوردند ، پزشك از عمر پرسيد چه آشاميدنى را بيشتر دوست مىدارى ؟ گفت : نبيذ [ 1 ] را ، آوردند كه چون آشاميد از محل يكى از زخمها بيرون آمد و گفتند : اين آميخته با چرك و خون است . آن گاه پزشك شير خواست آوردند و به عمر نوشاند كه از زخم بيرون آمد ، و به او گفت : به هر چه مىخواهى وصيت كن كه گمان نكنم امروز را به شب برسانى . گويد ، در اين هنگام كعب الاحبار آمد و گفت : ديدى به تو مىگفتم شهيد خواهى مرد و مىگفتى از كجا شهادت بهره من مىشود در حالى كه من در جزيرة العرب هستم . گويد ، در اين هنگام مردى گفت : اى بندگان خدا نماز نماز كه نزديك است خورشيد سرزند . گويد ، عبد الرحمن بن عوف را براى نماز جلو انداختند و او دو سوره و العصر ، و انا اعطيناك الكوثر را كه كوچكترين سورههاى قرآن است در قرائت خواند . گويد ، در اين هنگام عمر به پسرش عبد الله گفت : آن استخوان شانه گوسپند را كه روى آن دستورى در مورد ميراث جد نوشته بودم بياور كه آن را محو كنم و اگر خداوند مىخواست آن كار سر و صورت بگيرد آن را رو به راه مىفرمود . عبد الله گفت : اى امير مؤمنان ما آن را محو مىكنيم . گفت : نه و آن استخوان را گرفت و خودش پاك كرد . آن گاه شش تن را احضار و دعوت كرد كه على ( ع ) و عثمان و سعد بن ابى وقاص و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف بودند . نخست عثمان را پيش خواند و به او گفت : اگر دوستان رعايت پيرمردى تو را كردند و خليفه شدى از خدا بترس و خاندان ابو معيط را بر گردن مردم سوار مكن ، سپس على ( ع ) را خواند و به او سفارش كرد و به صهيب دستور داد با مردم نماز گزارد . عبيد الله بن موسى هم از اسرائيل بن يونس ، از ابو اسحاق ، از عمرو بن ميمون نقل مىكند كه مىگفته است * روزى كه عمر را خنجر زدند شاهد بودم و هيچ چيز جز هيبت
--> [ 1 ] . قبلا هم تذكر دادم كه به عقيدهء فقهاى اهل سنت نبيذ مسكر و خمر نيست ، و حال آنكه به عقيدهء ما شيعيان حرام است و در روايات شيعى آمده است كه نبيذ شرابى است كه مردم آن را كوچك شمردهاند . براى اطلاع بيشتر در مورد نبيذ و احكام آن از ديدگاه اهل سنت ، رك : ابن عبد ربه ، عقد الفريد ، ج 6 ، مصر ، 1967 ميلادى ، ص 370 - 352 . - م .